بیا از ناداشتههایمان حرف بزنیم
از چیزهایی که نداریم
من با انگشتان تو میشمارم
تو با پلک زدن های من
(این روزها زیاد پلک میزنم
می دانی؟
گریه
فرصت دیدن را میشکند
و آن را به قطعات نامساوی تقسیم می کند
پلک زدن
قطرات اشک را
دلتنگی را
میگسترد
روی صفحهی بینایی)
بیا بشماریم هر چیزی را که نداریم
شاید یک روز
سر هزار و سیصد و هشتاد و ششمین شماره
به هم رسیدیم
از چیزهایی که نداریم
من با انگشتان تو میشمارم
تو با پلک زدن های من
(این روزها زیاد پلک میزنم
می دانی؟
گریه
فرصت دیدن را میشکند
و آن را به قطعات نامساوی تقسیم می کند
پلک زدن
قطرات اشک را
دلتنگی را
میگسترد
روی صفحهی بینایی)
بیا بشماریم هر چیزی را که نداریم
شاید یک روز
سر هزار و سیصد و هشتاد و ششمین شماره
به هم رسیدیم