Monday, March 8, 2010

Remembrance of Things Past

بیا از ناداشته‌هایمان حرف بزنیم
از چیزهایی که نداریم
من با انگشتان تو می‌شمارم
تو با پلک زدن های من
(این روزها زیاد پلک می‌زنم
می دانی؟
گریه
فرصت دیدن را می‌شکند
و آن را به قطعات نامساوی تقسیم می کند
پلک زدن
قطرات اشک را
دلتنگی را
می‌گسترد
روی صفحه‌ی بینایی)

بیا بشماریم هر چیزی را که نداریم
شاید یک روز
سر هزار و سیصد و هشتاد و ششمین شماره
به هم رسیدیم