Saturday, January 9, 2010

شعر/ در قامت یک هذیان منطقی

ما درد را
بی معاینه خواستیم
نه از پشت حجاب
ما درد را
عریان پسندیدم
ما آن را
بارها و بارها
به درون خویش راه دادیم
از او پذیرایی کردیم و
از وجودمان سیرش کردیم
ما درد پیر را
به خاک سپردیم
در نبودش
گریستیم

ما درد را
اینگونه پسندیدیم

در میان مردمی که می آیند و می روند
ما درد را
همیشگی خواستیم

من او را پذیرفتم
بی که خودش از پیش
طالبم بوده باشد

وگرنه
راه گذار درد
نه از کنار اسم من بود و
نه از میان جان من