skip to main
|
skip to sidebar
Friday, January 29, 2010
تا کجا می خواهید به سیگارهایتان پناه ببرید،
از هر آنچه دارد بر سرتان می آید!
Newer Post
Older Post
Home
About Me
Ali
dreams2you
Followers
Blog Archive
►
2011
(3)
►
January
(3)
▼
2010
(89)
►
December
(1)
►
August
(1)
►
July
(2)
►
June
(2)
►
May
(1)
►
April
(5)
►
March
(6)
►
February
(9)
▼
January
(62)
تا کجا می خواهید به سیگارهایتان پناه ببرید،از هر آ...
کاش می فهمیدی وقتی خوب نیستی،وقتی اخم هایت را توی ...
سایه ام می افتاد وسط اتوبان و ماشینا با سرعت هر چه...
همه خوابند(همه خوابند)می روم یک جای غم انگیز این ش...
question 2
question
در ستایش خر و پف
هذیان هنگام رسیدن به قرارمان در خواب
circle 3
circle 2
تقصیر ماست که از زندگی سؤال های سخت پرسیدیم و بعد ...
گریستنفرصت مغتنمی استبرای فکر کردنبه آن چیزی/کسی ک...
dedicated
mon moindre désir
لجبازی
dedicated
بیدار باشبیدار شوخواب رفتن نبینبیدار باشبیدار باش
دست عقلبه دلنمی رسدخاصه وقتی کهمستأصلی
آن که می گذردآن که می رودرد پایش باقی می ماندهر چن...
مُردندرد دارد.
Fear
invitation illégal
غصه بخور ولي زود خوب شو ..
از من نترس.من آدم كش دادن رابطه هاي بي سر و ته نيس...
تظاهر
شعر/ در قامت یک هذیان منطقی
وضعیت دل
از یاد می رومخدا را شکر اماکه هنوزدر دلت...هستم؟
از چهره های مخدوش دیروز در قرار 5 بعد از ظهر چهارشنبه
حرف های قدیمی
خواب دیدم جنگ شدهتو در نیروهای دشمن بودی وداشتی با...
اگر خنده را از من بگیرند، میشوم تو.
Not Found
و من دوباره دچار شدم.دچار يك مشت اميد واهي، كه پس ...
به خودم:جز راست نباید گفت / هر راست نشاید گفت
dateinmarsh
حس سرد ِ سه شنبه های لعنتی.
plz
- خوبی؟+ هنوز نه.
agony
استرس وقت هایی را گرفته ام که قرار بود با تو حرف ه...
...
من هنوز به دیروز فکر میکنم. به وقتی که تمام شدی بر...
مثل سیگار روشنیکه پکی به آن زده ای و گلویت را زده ...
آه دخترک،دخترک زیبای من،ندیدهای شبهایی که میمیر...
قرارست دیگر دیر نشود؛قرارست بروم به همانجایی که م...
scarecrow
احساس ميكنم همه ي دندونام خرد شدن! انقدر كه دندونا...
among the losts
همه حرف هایم از دهن افتادوقتی داشتم فرار می کردماز...
circle
حقیقت
حالا مثلا من بیایم بنویسم زندگی طعم تلخی دارد. تو ...
و هر روز بر عمر این فرسوده تر اضافه خواهد شد.و این...
next level
من می ترسم از روزکه آدمهادر خیابانهامنتظر "اتفاق" ...
با اینکه می دانیمباز می میریم
هی این سوال " خب، بعدش چی؟" را به تعویق می اندازیم...
مخم سوت می کشد وحواس دلم را پرت می کند
خنده راه اشک را گم می کند. آنقدر چین و چروک می کشد...
من خنده هامو گم کردم.
آب دهانم را به زور قورت می دهم. یک جور ناجوری شب ر...
►
2009
(43)
►
December
(43)