مثل سیگار روشنی
که پکی به آن زده ای و گلویت را زده است
گذاشته ایش روی زیر سیگاری
کمی آنطرف تر از خودت
که آرام بسوزد
آرام می سوزم
نصف بیشترم
خاکستر شده است و فرصت فکر کردن ندارد دیگر
باقی مانده ام هم
بوی رژ لب می دهد
خدا را شکر خوش بو می میرم
خودم را یادم آمد
که پکی به آن زده ای و گلویت را زده است
گذاشته ایش روی زیر سیگاری
کمی آنطرف تر از خودت
که آرام بسوزد
آرام می سوزم
نصف بیشترم
خاکستر شده است و فرصت فکر کردن ندارد دیگر
باقی مانده ام هم
بوی رژ لب می دهد
خدا را شکر خوش بو می میرم
خودم را یادم آمد