Sunday, January 3, 2010

مثل سیگار روشنی
که پکی به آن زده ای و گلویت را زده است
گذاشته ایش روی زیر سیگاری
کمی آنطرف تر از خودت
که آرام بسوزد
آرام می سوزم
نصف بیشترم
خاکستر شده است و فرصت فکر کردن ندارد دیگر
باقی مانده ام هم
بوی رژ لب می دهد
خدا را شکر خوش بو می میرم

خودم را یادم آمد