زندگی همین حرف هایی است که نمی زنی. همین حرف هایی که نمی زنند. یعنی سکوتی که بین دو کلام در می افتد. یعنی نگاهی که منصرف می شود، نوشته هایی که پاک می شود. اصلاً یعنی سفیدی بین دو خط، یعنی همین نیم فاصله بین کلمات که هیچ جوره نمی شود پرش کرد با هیچ واژه ای هیچ هجایی. تمام این حرف هایی که می زنیم، کتاب هایی که می نویسیم شعرهایی که می گوییم توصیف همین حرف هایی ست که هیچ گاه به زبان نمی آوریم، توصیف همین سفیدی هاست، همین فاصله های معنادار؛ مکث های میان یک درد و دل، آه ها، نفس های عمیق، سر روی میز گذاشتن ها، خیره شدن ها و حوصله نداشتن ها.
درد ناگفته بماند تکثیر می شود اما عرض آدم را زیاد می کند. بگویی سوزانده ایش، راه آمدنش را بسته ای. غصه را باید خورد، درد را باید کشید؛ انگار که یک لیوان آب انگار که یک نخ سیگار.
درد ناگفته بماند تکثیر می شود اما عرض آدم را زیاد می کند. بگویی سوزانده ایش، راه آمدنش را بسته ای. غصه را باید خورد، درد را باید کشید؛ انگار که یک لیوان آب انگار که یک نخ سیگار.